اس ام اس تنهایی

وبسایت تفریحی کـــولـاکــ91 | K o O l A l 9 1

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

اس ام اس تنهایی (2)

شنبه 12 ارديبهشت 1394

اس ام اس تنهایی (2)


اين روزها در خودم به دنبال يک کليک راست ميگردم

تا از خودم يک copy بگيرم و کنار خودم paste کنم

شايد از اين تنهايي خلاص شدم…







يادش ستاره دنباله داري است که

آسمان را بين من و تنهايي قسمت مي کند







تنها يک تنها ميداند

تنهايي تنها درد يک تنها نيست








تنهايي تقدير من نيست… ترجيحِ منه…







باور کن فرق بزرگيست ميان کسي که

تنها مانده با کسي که تنهايي را انتخاب کرده…








تنهايي يعني بعضي اشکاي بي دليل ، بي‌بهانه ، يه دفعه‌اي ، نصف‌ شبي

عجيب آدم رو آروم ميکنه…








چه يه وجب… چه صد وجب…

تنهايي يه دنياست!







تنهايي يعني آدم واسه گوشيش که تو خونه جا مونده يه ميس کال بندازه

که وقتي رسيد خونه دق نکنه که هيچ تماس و مسيجي نداشته…







قفل هزار رمز کابوس تنهايي من

کي با سلام تو باز مي شود؟







جايي بايد باشد غير از اين کنج تنهايي تا آدم گاهي آنجا جان بدهد…

مثلا آغوش تو!







تنهايي ام را دوست دارم

بوي پاک نجابت مي دهد







جلد گرفته ام عشقم را با خيال و خاطره

مبادا که تا بخورد حتي گوشه ي احساسم زير دست اين همه تنهايي







اين روزها براي تنها شدن کافيست صادق باشي







تنهايي يعني منتظر هيچکس نباشي…

تنهايي همان دلتنگي نيست…

در دلتنگيها کسي حضور دارد








نامه هايم که چراغ قلبت را روشن نکرد!

امشب تمامشان را بسوزان شايد بتواني تنهايي ات را ببيني!








من براي تنها نبودن، آدم هاي زيادي دور و برم دارم

آن چيزي که ندارم کسي براي “با هم بودن” است







چه تفاوت عميقيست بين تنهايي

قبل از نبودنت و تنهايي پس از نبودنت






تنهايي يعني يه بغض کهنه

يه چشم خيس

يه موزيک لايت

يه فنجون قهوه ي تلخ و يه پاکت سيگار








انقدر از تنهايي نترس

تو تنهايي وارد اين دنيا شدي








راز اين هستي چيست؟

ما چرا آمده ايم؟

کار ما نيست گذر از هستي، گذر از آدم ها

کار ما شايد پر کردن تنهايي يک دل تنها باشد







زياد طول نميکشد

تا بفهمى ورود هر رابطه اى نميتواند تنهاييت را پر کند








گاهي هيچکس را نداشته باشي بهتر است

داشتن بعضي ها تنهاترت مي کند







آدم‌هاي تنها آزروهاي کوچکي دارند

شبيه اينکه کسي در خانه را به رويشان باز کند








تنهايي را دوست دارم

بي دعوت مي آيد، بي منت مي ماند

بي خبر نمي رود!








اگر آدمهاي کره زمين تعدادشان فرد باشد

يک نفر تنها مي ماند

تو رفتي و فرد تنها شده ام من








دگر تنها نيستم

مدتي ست با تو در خودم زندگي ميکنم








تو دنيايي که جاي آرزوهاست

کسي جز تو منو عاشق نمي خواد

بيا تا تکيه گاه من تو باشي

دلم مثل خودت تنهاي تنهاست





احمقانه تر از دوست داشتن هاي يک نفرِه

تنهايي هاي دو نفره است




دلم خوش نيست غمگينم . . .

کسي شايد نميفهمد کسي شايد نميداند . . .

کسي شايد نميگيرد مرا از دست تنهايي

تو ميخواني فقط شعري و زير لب آهسته ميگويي :

عجب احساس زيبايي … ! تو هم شايد نميداني … !




فصل ها پشت سر هم مي آيند مي روند و تمام مي شوند

اما تمام شدني نيست فصلِ رفتن تو و تنهاييِ من …





چه کسي گفته که من تنهايم ؟

من ، سکـوت ، خاطرات ، بغض و اشک هميشه با هميم …

بگذار تنهايي از حسودي بميرد !




تاکنون دوستي را پيدا نکرده ام

که به اندازه ” تنهايي ” شايسته رفاقت باشد . . .




تنهايي يعني آرزوي مرگ کني

تا حتي شده براي تشييع جنازت يه عده دورت جمع بشن …




دستاي من سرده يعني که من تنهام

يعني ازت دورم , يعني تو رو ميخوام …




تکان مي دهد خانه را سالي که مي آيد …

سرگرميِ خوبي ست :

تو عکسِ قابت را و من قاب عکست را عوض مي کنم

و آغاز مي شود سال تنهايي . . .




من زير ِ باران!

تو دور ميشوي، من خيس!

اين دِلبري هاي ِ بهار است،

نيامده ديوانه مي کند

کوچه را از تنهايي…




تـَـنــهــايـــے خـــوبــه…

ولــے ? نــَـفـَـرش…!





حالا همين تنهايي بى رحم

با من رفيقى دل وفاداره

نون و نمک خورديم، يه جورى که

دست از سر من بر نمى داره




نشستم ، خسته شدم ؛ ديگر قايق نميسازم …

پشت درياها هر خبري که ميخواهد باشد باشد ؛

وقتي از تو خبري نيست قايق ميخواهم چکار ؟

مرا همين جزيره کوچک تنهايي هايم بس است !




تنهايي ، شاخه ي درختي ست پشت پنجره ام

گاهي لباسِ برگ ميپوشد و گاهي لباسِ برف اما هميشه هست




زندگي چه اتفاق غم انگيزيست ،

وقتي تنهاييت سالها از تو بزرگتر باشد . . .




تنهايي

تنها سهمي بود که از من دريغ نشد …




من از اين تنهايي

از اين که دير مي آيي

از اين که روزي به من بگويي

تو به من نمي آيي مي ترسم…

چرا نمي داني تو چگونه بي تو زمان ميگذرد

بارها اين را از خودم مي پرسم

من مي ترسم…مي ترسم…




گاهي “تنهايي” يعني خيليا در “حدت” نيستن !




براي دل خودم مي‌نويسم …

براي دلتنگي‌هايم

براي دغدغه‌هاي خودم

براي شانه اي که تکيه گاهم نيست !

براي دلي که دلتنگم نيست …

براي دستي که نوازشگر زخم‌هايم نيست …

براي خودم مي‌نويسم !

بميرم براي خودم که اينقدر تنهاست !




من تنهـــــــايي را دوســــت دارم…

تنها کِ باشي ??? سال يه بار موبايلت رو مي زني تو شارژ…

تنهآ کِ بآشي قهوه ات هرگز سرد نمي شود …

تنهآ کِ بآشي نور زيآد است …

تنهآ کِ بآشي ديرتر شب مي شَود …

تنهآ کِ بآشي همه خُوشحآلنَد …

تنهآ کِ بآشي موهايَت رآ مُرتب نمي کني …

تنهآ کِ بآشي شيشه عَطرِت پربآقي مي ماند ..

تنهآ کِ بآشي بهمن هم مارلبروست . . .

تنهآ کِ بآشي هيچ چيز خنده دآر نيست . . . !

تنهايي خوبـــــــــــه …


مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی